https://shohada.org/en/node/306008

شناسه خبر: 306008
2022-3-12 01:23

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از زهرا فلاح ناز : موقعی که پدرم شهید شد هنوز به دنیا نیامده بودم. کلاس پنجم دبستان که بودم یک شب خواب دیدم تابوتی را آوردند و داخل انباری گذاشتند. همین موقع شخصی از داخل آن بیرون آمد و رفت پهلوی مادرم و برادرم و خواهرم نشست و با آنها شروع به صحبت کرد. ـ آن شخص پدرم بود ولی به علت این که من آن موقع در قید حیات نبودم ایشان را نمی شناختم ـ من مثل غریبه ها در گوشه ای از اتاق ایستاده بودم و به آنها نگاه می کردم. بعد از مدتی به من اشاره کرد و گفت: شما مریم خانم هستید. گفتم بله. من را به جلو خواند. پیش ایشان رفتم. من را در آغوش گرفتند. آن موقع متوجه شدم که ایشان پدرم هستند. وقتی می خواستند بروند گفتم: بیشتر پیش ما بمانید. گفت: بیشتر از این نمی توانم بمانم. در همین لحظه دیدم داخل تابوت خوابید و ناگهان تابوت غیب شد. همین موقع از خواب بیدار شدم.