https://shohada.org/en/node/306764
شناسه خبر: 306764
2022-3-12 01:33
جنگیدن تا شهادت
علی اصغر رفاهی: یک روز عصر از کنار سنگر ما رد شد. کنارش رفتم و گفتم: اوضاع خیلی وخیمه. بیشتر بچه ها شهید شدند. مهمات هم نداریم باید چیکار کنیم؟
با خونسردی گفت: مقاومت کنید. صدام اگر بخواهد از اینجا رد بشود باید از روی سر ما عبور کند. ما تا زمانی که شهید نشدیم، باید بجنگیم. بعد از شهید شدن، تکلیف از ما بر داشته می شود.
هر کس که شهید می شد بالای سرش می رفت. چشمهایش را می بست. پیشانی اش را می بوسید. حتی پیکر بچه هایی را که روی خاکریز شهید می شدند روی دوش می انداخت و با خودش پائین می آورد و در گوشه ای می گذاشت.
روزهای آخر، صورتش پر از ترکش بود و وقتی می خندید درد می کشید. گونه اش هم ترکش خورده بود و نمی توانست چیزی بخورد.