https://shohada.org/en/node/306954
شناسه خبر: 306954
2022-3-12 01:35
خواب و رویای شهید
به روایت از خیرانساء بشروگی : یک شب که محمدرضا در منزل خواب بودند یک دفعه دیدم با حالت عجیبی از خواب پریدند ابتدا فکر کردم که خواب وحشتناکی دیده اند وقتی حالت اضطراب ایشان را سئوال کردم ابتدا از گفتن امتناع می کرد بعدا که اصرار کردم خوابی را که دیده بودند برایم تعریف کردند گفتند در خواب دیدم که به اتفاق جمعی از دوستان و آشنایان هستیم و در جایی گرد آمدیم و قرار است همگی به صورت رسمی به جایی برویم و کسی هم برای ما سخنرانی می کند ما را به صف کردند و به همراه جمع به راه افتادیم و به نقطه ای خشک و پهناور رسیدیم در آنجا حدود پانزده نفری را جدا کردند و بقیه ماندند من به همراه این گروه بودم که انتخاب شدم به دنبال این جمع راه افتادیم بعد از مدتی راهپیمایی نوبت به انتخاب دیگر رسید و در آنجا فقط من انتخاب شدم و ناگهان دیدم که به هوا بلند شدم گویی پرنده ای بودم و سبکبال به هوا پریدم بعد در نقطه ای سر سبز و خوش آب و هوا پیاده شدم محمدرضا می گفت: آن جا قابل توصیف با باغهای جهان مادی نبود آبی گوارا جاری بود و آواز پرندگان به گوش می رسید مکان بسیار خرم و سر سبزی بود از لب جوی آب آن طرف پریدم آن وقت به من گفتند اگر دوست داری شهید بشوی از این آن بنوش من هم بی درنگ از آن آب نوشیدم آبی بود که هیچ وقت نظیر آن را نخورده بودم و هیچ آبی به خوش طعمی آن نبود- بعد از خوردن آب من را در تابوت گذاشت و به قبرستان آیسک که در آن زمان هنوز مزار شهدا نبود بردند و در کنار حوض آبی که آنجا بود به خاک سپردند این خواب را حدود دو ماه قبل از شهادت دیدند دقیقا بعد از شهادت در همان محلی که خواب دیده بود ایشان را دفن کردند که هم اکنون زیارتگاه عاشقان است.