https://shohada.org/en/node/307644

شناسه خبر: 307644
2022-3-12 01:43

عشق به جهاد

به روایتا ز محمد اسماعیل فقیه نیا : در بهمن سال 60 آقای فرج ا… عاقبتی از ماموریت آمد من به ایشان گفتم : فرج ا… اینجا چه کار می کنی ؟ گفت : دو روز دیگر خانمم فارغ می شود.من آمدم اسم برای پسرم بگذارم وبعد به منطقه برگردم .گفتم دقیق کی می خواهی برگردی ؟ گفت : احتمالاً آخر بهمن .گفتم : پس هنگامی که می خواهی به منطقه بروی من ومحمد قنبری هم با شما می آییم . ایشان گفت : حالاباشد تا آن موقع . صبح روز بعد که به سپاه رفتیم عملیات تنگه چزابه شروع شده بود فرج ا… تا متوجه جریان شدگفت: من باید به جبهه برگردم. من گفتم شما که هنوز خانمت فارغ نشده ! گفت: عیب ندارد من وصایایم را برای شما می کنم گفتم : نه من هم می خواهم با شما بیایم . درهمین لحظه شهید شجیعی معاون گروهان در حالی که دستش به علت اصابت تیر مجروح وباند پیچی شده وبه گردنش آویزان بود آمد . فرج ا… تا چشمش به او افتاد با پرخاش گفت : به عجب جانشین گروهانی ! منطقه را رها کردی و به خاطر یک تیر که به دستت خورده به اینجا آمدی؟ آقای شجیعی چون می دانست که او بخاطر دلسوزی این حرفها را می زند ناراحت نشد وگفت : معذرت می خواهم . سپس آقای عاقبتی فوراً‌ وسایلش را در ساکش گذاشت وبه من گفت: حالابیا اینجا کارت دارم .من هم جلو رفتم وایشان گفت : خانم من انشاءا.. پس فردا زایمان می کند بچه او پسر است اسمش را عماز می گذاری من می روم و بعد شما هم بیا .گفتم: من می خواهم همین حالاباشما بیایم .گفت : نه تو با من نمی توانی بیایی بمان وآنچه گفتم عمل کن . بعد آقای عاقبتی از سپاه، بدون خداحافظی ارخانواده درماشین نشست و مستقیم به جبهه رفت . بعد از چند روز من نیز طبق خواسته ایشان عمل کردم وسپس به منطقه رفتم . در منطقه از شهید چراغچی پرسیدم که آقای عاقبتی کی به منطقه آمد گفت : او در عرض 28 ساعت خودش را از اسفراین به اهواز رساند حالانمی دانم با ماشین یا قطار یا هواپیما بوده به هر حال خودش را در اسرع وقت به منطقه رساند .وبلافاصله به کمک علی مردانی ومهدی صبوری که درخط چزابه به خاطر هجوم سنگین عراقی ها تنها مانده بودند رفت وتیر باز را برداشت وچند نفر را همراه خودکرد ودر حالی که از طرف دشمن تیر اندازی شدید بود جلو رفت و گفت هر کس به جلو نرود او را به رگبار می بندم بالاخره به کمک آنها به محل علی مردانی و مهدی صبوری می رسد.وقتی چشم علی مردانی به فرج ا… می افتد دستش را به درگاه خدا بلند می کند که یک باره یک خمپاره 60 می آید و در جلوی او می افتد و او را در جا به شهادت می رساند این کار باعث شد حس انتقام از دشمن بعثی در روحیه ی او بیشتر شود وبرای همین با تلاش زیاد دشمن را از آنجا به عقب می راند وتا 5 کیلومتر در خاک دشمن نفوذ می کند . هنگام پاکسازی عده ای از نیروهای ارتش پشت سر آنها برای پاکسازی راه می افتند وموقع تخلیه یک گروه 24 نفری را در بین نیزارها به رگبار می بندند . که بعد عراقی ها می بینند که چه تسلیم شوند و چه بجنگند کشته می شوند با یک حرکت گاز انبری چند نفر از نیروهای سپاه را به شهادت می رسانند که یک شایشان است .