https://shohada.org/en/node/307751
شناسه خبر: 307751
2022-3-12 01:44
عشق به جهاد
راوی حسین طیبی ثانی: دفعه اولی که مجید می خواست به جبهه برود مادرش آمد و گفت: پسرم نمی خواد به جبهه بروی. گفت: شما که اطلاع ندارید. الان خبر دادند که بستان حمله کرده اند و بستان را گرفته اند و حتی یک تانک عراقی را که بازدید کردند دیدند یک خانم ایرانی از همان روستاهای بستان داخل آن است و گفته 20 روز است که داخل این تانک هستم و این بی وجدانهای عراقی ما را اذیت می کنند. بعد از اینکه مادرش دید مجید تصمیم قطعی گرفته تا به جبهه برود مانع نشد و گفت: پسرم برو تو را به خدا می سپارم. او هم در جواب مادرش گفت: مادر باید بروم اگر نروم باز عراقی ها می آیند و خواهر های ما را به همین حال در می آورند و بعد از خداحافظی از من و مادرش براه افتاد.