https://shohada.org/en/node/307847
شناسه خبر: 307847
2022-3-12 01:45
همت در رفع مشکل ديگران
راوی ناصر ابراهیمی: من با آقای طرحچی در بوشهر آشنا شدم. ایشان مرا به کردستان اعزام کرد. بعد از شروع جنگ تحمیلی به تهران آمدم که برای رفتن به جبهه آماده شوم. آن زمان جز به آمبولانس و رانندة آمبولانس به چیز دیگری نیاز نبود. من سراغ طرحچی را گرفتم، گفتند ایشان به خوزستان رفته اند. این ور و آن ور اینقدر زدیم تا یک آمبولانس پیدا کردیم و آمدیم به منطقه. هر چه گشتم نتوانستم طرحچی را پیدا کنم فقط می دانستم کجا مستقر است. توی جادة خرمشهر با ارتش کار ار شروع کردیم تا اینکه یک روز به طرحچی برخورد ردم و از من سؤال کرد اینجا چکار می کنی؟ گفتم: من دکتر اینها هستم. گفت: من دارم دنبال شما می گردم برای یک کار خیلی مهم. با یک مکافاتی ما را از برادران ارتش گرفت و برد لب کارون و گفت: یک عده زن و بچه های مردم رفته اند آن طرف کارون و می گویند اگر با گاو و گوسفندهایمان ما را برمی گردانید، برمی گردیم و گر نه به عراق می رویم. بلافاصله به پادگان دغاغله رفتیم و هفت و هشت تا قایق خیلی بزرگ آلومینیومی برداشتیم آوردیم و این قایق ها را کنار کارون به همدیگر وصل کردیم و تخته هایی را به این ها وصل کردیم و یک صفحة خیلی بزرگ شد. این صفحه را برداشتیم از این طرف کارون با طناب به آن طرف کارون وصل کردیم و گاو و گوسفند و تراکتور و زن و بچه ها را با این وسیله به این طرف کارون انتقال دادیم. آقای طرحچی از این کار و سرعت عملی که انجام داده بودیم خیلی خوشحال شدند. کار را از آنجا شروع کردیم.