https://shohada.org/en/node/307850
شناسه خبر: 307850
2022-3-12 01:45
ابتکار و طرحهاي نظامي
راوی ناصر ابراهیمی: محمد طرحچی اولین بولدوزر را توی جادة خرمشهر آورد و آنجا اولین خاکریز را زدیم. خاکریز را که زدیم جینگ شکل دیگری گرفت. بچه ها رفتند پشت خاکریز مستقر شدند و دشمن را با دوربین می دیدند و این امر باعث شد که تلفات ما کم شود. چند اکیپ از جهاد خراشان شروع کردند به خاکریز زدن و کارهای مهندیس را انجام دادن. آقای طرحچی روزی به من گفت: بیا برویم آبدان. جادة اصلی دست دشمن بود، اطراف جاده هم تعدادی رفت اما بقیة مسیر باتلاق و گل و لای بودو گفت: برویم توی باتلاق ها جاده بزنیم. جاده ای را آنجا با بچه های شیراز شروع کردند. با کمپرسی کار شروع شد. یک مهندسی هم بود که از خارج آمده بود به نام شهشهانی که خودش اصفهانی بود اما خانمش خارجی. ایشان آقای طرحچی را مسؤول آن جاده گذاشت و با سرعت کار داشت پیش می رفت. ما به سونسگرد رفتیم و یک سری کارها را از آنجا شروع کردیم. یک راه باریکه ای برای سوسنگرد بود آن را تقویت کردیم که بشود راحت رفت. تا اینکه مهندس شهشهانی پیغام داده بود که تنها لودری که دارم این قطعه اش آسیب دیده و این قطعه اینجا پیدا نمی شود. مهندس طرحچی به من گفت: برو سوسنگرد ببین این قطعه را پیدا می کنی. بعد دیدم خود شهشهانی آمد دنبال قطعه و قطعه را به او دادیم و رفت وبعد دیدیم خبر شهادتش را آوردند. آن جاده تقریباً تمام شده بود. مهندس طرحچی گفت: بلند شو برویم آن جاده را ببینیم. در راه برگشت کنار اروندرود نشستیم آقای طرحچی گفت: عراقی ها چطوری آمدند این طرف کارون؟ گفتم: حتماً پل زدند. گفت: اگر این پل ها را بتوانیم بگیریم چه اتفاقی می افتد. یک لوله ای قطور از طرف اهواز آمده بود برای پالایشگاه آبادان که نفت خام را انتقال می داد. گفت اگر این لوله را پمپاژ کنیم بفرستیم توی کارون نفت رو می ایستد یا زیر؟ گفتم رو می ایستد. گفت: پس نفت می رود روی سینة پل می ایستد. نفت را اگر آتش بزنیم چطور می شود؟ گفتم: آتش می گیرد، درست است که آهن است ولی دیگر رفت و آمد نمی توانیم بکنیم، از آنجا به اهواز آمدیم. بعد از شهادت برادر طرحچی به آقای ناجیان گفتم: محمد یک هم چنین طرحی را به من پیشنهاد کرده بود. گفت: برویم با سپاه موضوع را درمیان بگذاریم. وقتی طرح را به بچه های سپاه گفتیم می گفتند این بهترین فکر است باید عملیش کنیم. بیل مکانیکی را آوردیم و به راننده اش رحیم ملایی گفتیم زمین را شروع کن به شکافتن. یک جوی خیلی عظیمی به طرف کارون درست کردیم. بعد هم موضوع را با بچه های ارتش و شرکت نفت درمیان گذاشتند و گفتند ما چنین طرحی داریم و می خواهیم عملیات انجام دهیم. آمدیم و لولة نفت را شکافتیم. تمام کارهای عملیات شکل گرفته بود. درون یک قایق هم یک بمب ساعتی گذاشتیم که وقتی می خواهیم آتش بزنیم از طرف عراقی ها آتش صورت بگیرد. قرار بود قایق را رها کنیم بره و به پل آهنی بخورد و انفجار صورت بگیرد. شب موعود فرارسید. از ساعت 2 بعد از ظهر پمپاژ نفت شروع شد شما حساب کنید لوله ای به قطر یک و نیم متر وقتی پمپاژ بشود چقدر نفت وارد رودخانة کارون می شود. وقتی بچه ها شناسایی کرده بودند ساعت 10 شب اعلام کردند که نفت به تمام سطح رودخانه رسیده است، حتی به پل عراقی ها هم رسیده بود. بوی نفت تمام منطقه را گرفته بود. اما هیچ کس نمی دانست جریان چیست چون روی جوی را هم پوشانده بودیم که دیده نشود فقط نفت وارد کارون می شد. ساعت 2 نیمه شب قرار بود عملیات انجام شود اما متأسفانه ساعت 11/30 دقیقه شب بود که یک گلولة دشمن از آن طرف وسط جوی نفت اصابت کرد و از طرف ما آتش گرفت. بلافاصله به شرکت نفت بی سیم زدیم و نفت را قطع کردند. کنار رودخانة کارون نیروهای خودی، مهمات و ... زیاد بود. شعله های آتش هم همین طور توی آسمان زبانه می کشید.پهنای رود کارون 200 متر بود. از آنجایی که ما پمپاژ کرده بودیم تا پل عراقی ها حدود 10 کیلومتر، شما در نظر بگیرید که چه جهنمی درست شده بود تمام بی سیم های خودی و عراقی میخواستند بدانند این آتش چیست. هیچ کس به فکر جنگیدن نبود. بچه های سپاه به خط زدند و فکر می کنم عملیات بعد از 2/5 ساعت پایان یافت که یادم است آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه گفته بود که ما ده روز برای این عملیات پیش بینی کرده بودیم که بحمدلله دو ساعت و نیم عملیات به پایان رسیدو وقتی کنار پل رفتیم دیدیم تمام عراقی ها سوخته اند و زغال شده بودند. آنهایی هم که نتوانسته بودند به این طرف کارون فرار کنند به درک واصل شده بودند که با بولدوزر روی جنازة آنها خاک ریختیم. شاید الان هم هزاران عراقی زیر خاک باشند. این عملیات توسط طرحچی طراحی شد و به وسیلة ناجیان انجام شد و هر دو نفر نیز به شهادت رسیدند.