https://shohada.org/en/node/308251
شناسه خبر: 308251
2022-3-12 01:50
محبت و مهرباني
راوی ربابه صدیقی: نزدیک عید نوروز بود و مردم همه خودشان را برای سال نو آماده می کردند . در آن زمان پدرم در جبهه بود ما 8 خواهر و برادر بودیم . تهیه لباس و کفش در آن موقع مشکل بود . روزی رضا رو به مادرم کرد و گفت: هر سال پدرم برای عید بچه ها لباس و کفش نو می گرفت امسال که پدرم نیست من باید برای بچه ها خرید کنم . او رفت و دستمزد قالی بافی خود را گرفت و برای بچه ها کفش و لباس نو گرفت .