https://shohada.org/en/node/309749
شناسه خبر: 309749
2022-3-12 02:09
عشق شهادت
راوی عباس قربانزاده: در گردان جواد الائمه بودم که در همان زمان در محاصره عراقی ها بودند . عملیات فتح المبین در تاریخ 61/11/19 شروع گردیده بود عراقی ها مستقیمأ ما را زیر رگبار گرفته بودند که ما در حال پیش روی بودیم و علی سلطانی شهید کربلا این اشعار را زمزمه می کردند و می گفت : ای قهرمان کربلا ابولفضل ریشه صدام را بکن ابولفضل داریم قدم بر می داریم رو به خدا میرویم ای همراهان شهید داریم همراه می رویم داریم حسین مظلوم جان به فدا می کنیم در راه و قرآن و دین جان رافدا می کنیم همین اشعار را زمزمه می کرد و به من نیز وصیت می کرد و می گفت : اگر من شهید شدم بگو که من مردانه جنگیدم و شهید شدم . برایم گریه نکنند . من آرزو دارم شهید بشوم ، شهادت در راه خدا و وطنم را افتخار می دانم در همین لحظه ناگهانی تیری بر گردنش اصابت نمود و او را در آغوشم احساس نمودم و من نیز و او نیز سرش را بر روی زانوانم قرار داد و چفیه خود را که بر گردنم بود باز کرده و محل خون ریزی را بستم تا خون کمتری بریزد و زنده بماند و من نتوانستم برای او کار بیشتری بکنم ولی او در لحظه آخر نیز مرا دل داری می داد تا این که جان به جان آفرین تسلیم کرد و دار فانی را وداع گفت .