https://shohada.org/en/node/310299

شناسه خبر: 310299
2022-3-12 02:16

بدون عنوان

در آخرین مرخصى که غلامرضا آمده بود دسته گلى از مکه آورده بودم و مى‏خواستم دختر عمویش را برایش عقد نمایم و دامادش کنیم اما او راضى نشد و گفت زمانیکه برگشتم ازدواج مى‏کنم در هر صورت خداحافظى کرد و رفت چند شب بعد همزمان با شهادتش خواب دیدم غلامرضا را داماد کردیم وقتى وارد خانه‏اش شدیم دیدیم خانه در سفید بزرگى دارد از بالاى تخت دامادیش حرکت کرد نامزدش با چچادر سفید پشت سرش حرکت کرد و به پایین آمدند اول دست پدرش را بوسید و سپس دست مرا بوسید من هم صورت عروسم را بوسیدم و او بسیار زیبا بود و بازنهاى دنیا متفاوت بود از فرزندم پرسیدم این فرشته هست یا آدمیزاد دخترک تا مى‏خواست توضیح دهد از خواب بیدار شدم و بعد از چند روز خبر شهادتش را آوردند.