https://shohada.org/en/node/311151

شناسه خبر: 311151
2022-3-12 02:27

خاطره شماره 4 - شهید ایرج رستمی

'سیاوش مه رو' همولایتی و از دوستان دوران کودکی شهید نیز با بیان خاطراتی از این سردار شهید می گوید: در سالهای 1332 به بعد در دبستان عنصری آشخانه با هم درس می خواندیم. او پسر عمو کربلایی عباس بود که پیوسته در خانه ما با من و برادرانم بازی می کرد. پدر او کربلایی عباس رستمی و پدر من دوست همدیگر بودند که در کارهای کشاورزی و دامداری همدیگر را یاری می کردند. ˈایرج پسری چالاک، تند و تیز و بسیار شاد و کمی هم شوخ بود، درس ایرج نیز خیلی خوب بود، در مدرسه نیز با یکی از دوستانش بچه های کلاس اول را در صف مرتب کرده و خود در ته صف می ایستادند. ایرج که دو سه سالی از من بزرگتر بود برای ما کلاس اولی ها حامی خوبی بود و گاهی حتی بیشتر از برادرم که کلاس پنجم بود به بچه های کلاس اولی توجه داشت تا بزرگترها آنها را آزار نداده و سر به سرشان نگذارند. در آخرین دیداری که من و پدرم چند ماه قبل از شهادت ایرج در آشخانه با وی داشتیم پدرم دو ساعت تمام با او بحث کرد که به او بقبولاند که به جبهه نرود اما او جواب های قانع کننده ای برای پدرم داشت و من در سکوت مطلق بودم. پدرم می گفت که تو از نظر تکلیف دینی تا سرحد مرگ خدمت کرده ای دیگر بس است جبهه را ترک کن و ایفای این تکلیف الهی را به عهده جوانترها بگذار و او جواب می داد: عموجان! من چیزی ندارم که از دست بدهم، راهی که من انتخاب کرده ام راهی نیست که رها کنم بلکه از صمیم قلب و از عمق جان این مسیر را برگزیده ام و راه پس ندارم.