https://shohada.org/en/node/312157
شناسه خبر: 312157
2022-3-12 03:06
پیش بینی شهادت
به روایت از فاطمه دادمندان : من و مادرم همانند خیلی از روزهای پنجشنبه با سرویسهای خانواده های شهداء عازم بهشت رضا می شدیم ، وقتی که رسیدیم ، همانند دیگران به طرف مزار برادرم رفتیم، وقتی به آنجا رسیدیم احساس کردیم فردی مقابل مزار ایستاده و قطرات اشک از چشمانش جاریست . متعجبانه پرسیدم : برادر می بخشید شما که می توانید باشید ؟ و بعد اینجا چه می کنید ؟ جایی که ایستاده بود کمی کنار تر رفتند و بعد شروع به سخن گفتن نمود : من یکی از برادران همرزم فرزندانتان در جبهه بستان هستم و وقتی که خبر دار شدم ایشان به لقاء ا... پیوستند . با دلی پر از غم و خاطره هایی که از یادم نمی رود ، آمدم اینجا مشغول درد و دل بودم که شما رسیدید به اینجا بعد مادرم پرسیدند : برادر راستی شما نامتان را نگفتید ، ایشان گفتند : من غلامعلی مهری ، مادرم پرسیدند : از روحیات شهید چیزی هم به خاطر دارید ، ایشان گفتند : بله ، آخرین خاطره ای که به یاد دارم این بود که شبهای آخری که در کنار هم بودیم به سر می بردیم ، یک شب بیدار شدم و دیدم برادر محمد در کناری از سنگر سر در آغوش زانو ها گرفته و هم فکر می کند و هم گریه سر می دهد . گفتم : برادر محمد اولا چرا نمی خوابی؟ ثانیا چرا اینقدر تو هم هستی ؟ مگر چه شده ؟ وی پاسخ داد : اولا از شور و شوق اینکه می خواهم به لقاء ا... بپیوندم ، دیگر خواب به سراغم نمی آید . ثانیا در این پتوی کوچک یک نفر آدم جا نمی شود ، حال اینکه ما سه الی چهار نفریم ، پس اگر من نخوابم شما می توانید کمی راحتتر بخوابید . والسلام