https://shohada.org/en/node/312859

شناسه خبر: 312859
2022-3-12 03:15

عشق به جهاد

به روایت ز معصومه خشتی : غلامرضا عشق و علاقه زیادی به حضور در جبهه داشت . خیلی به او اصرار می کردم که فعلا به جبهه نرود چون موقع وضع حمل همسرش بود و فرزند اول شهید می خواست به دنیا بیاید گفت: مادر شما و هیچ کس دیگر نمی توانید در این موقعیت مانع من شوید. پرسیدم چرا؟ گفت: خواب دیدم، در گوشه ای نشسته بودم آقایی آمد و گفت: دستت را به من بده و بلند شو تو اینجا نشسته ای و کشور در حال جنگ است. چرا به جهاد نمی روی گفتم: مرا نمی گذراند به جبهه بروم . گفت : خودت برو ، به کسی نگاه نکن . هر کس خدایی دارد. دستم را گرفت و بلند شدم . وقتی که بیدار شدم دیدم دستم بوی خوشی می دهد دیگر باید بروم و رفت به جبهه.