https://shohada.org/en/node/313004

شناسه خبر: 313004
2022-3-12 03:17

حسن برخورد

یادم است آن زمان هنوز تدارکات گردان نداشتیم، یک آقای یزدی بود که با ماشین می رفت و برای بجه ها غذا می آورد. یک روز که برای آوردن نهار رفته بود سر پیچ ماشینش چپ می کند، در حینی که می خواست بپیچد ماشین واژگون می شود و آن شیشة جلو ماشین به طور کامل از بین می رود. به آقای حشمتی فر خبر می دهند که ماشین واژگون شده است ماشین دیگری برای غذا بفرستید. ناگهان دیدم آقای حشمتی‌فر همراه یکی دیگر از بچه ها ی سبزوار سوار موتور می شدند و رفتند. بعد از مدتی موتور سوار همراه راننده ماشین برگشتند ولی خبری از آقا ی حشمتی فر نبود. از راننده موتور پرسیدم آقای حشمتی فر کجاست؟ گفت: الان می روم و آقای حشمتی فر را نیز می‌آورم در همین حین که راننده موتور به دنبال مهدی رفت نزد راننده ماشین رفتم و از او پرسیدم وقتی مهدی ماشین را دید به شما چیزی نگفت. گفت نه فقط پرسید طوری نشده ای؟ گفتم: نه. گفت: الحمد الله از این به بعد بیشتر مراقب باش ماشین اصلاً مهم نیست مراقب جان خودت باش. در حالی که اگر دیگری بود شاید با راننده برخورد می‌کرد ولی آقای حشمتی فر بسیار با نیرو هایش خوش رفتار بود.