https://shohada.org/en/node/313020
شناسه خبر: 313020
2022-3-12 03:17
توجه به تحصیل و علم آموزی
معمولاً تعدادی از بچه ها جهت انجام شناسایی به سوسنگرد می رفتند. یک شب یکی از بچه ها که بعدا فرمانده خط شد ـ به نام زمان محمودی ـ شبانه داخل سنگر یکی از عراقیها شده بود و دید گفت: این چیست؟ زمان ممودی گفت: خوب معلومه، آر پی جی، از سنگر عراقیها آورده ام. مهدی با جدیت خاصی گفت: بیخود آورده ای، فوراً برشگردان، ببر دقیقاً همان جایی که بوده ـ آن هم هنگامی که هوا کاملا روشن شده بود ـ یک آر پی جی ارزش آنرا ندارد. می بری یا خودم ببرم؟ ـ زمان محمودی هم خیلی هیکل تنومند و رشیدی داشت، زمانی که من بیستم چی او بودم هنگامی که ایشان به طور عادی راه می رفت من دنبالش می دویدم، وقتی هم که می دوید من اصلاً به او نمی رسیدم ـ زمان محمودی با شجاعت خاصی گفتک همین الان می برم. و او سنگر خارج شد. وقتی از سنگر بیرون آمدم دیدم زمان محمودی نیست. بعد از حدود 15 ، 20 دقیقه برگشت. بعداً مهدی در این باره به من گفت: عراقیها عمداً این کارها را می کنند که تحرک ما را بسنجند.