https://shohada.org/en/node/313022

شناسه خبر: 313022
2022-3-12 03:17

بدون عنوان

در بیستم بهمن سال هزار و سیصد و شصت عراق عملیاتهایی در مناطق چزابه تپه های نبا و بستان شروع کرد علت این عملیات نیز این بود که عراق متوجه تحرکات ما در جبهه های فکه شده بود زیرا ما نیز در حال فراهم کردن مقدمات فتح المبین بودیم آنها می خواستند توجه ما را به سمت بستان و سوسنگرد جلب کنند در واقع می خواستند عملیات ایزایی انجام دهند تا عملیات ما را به تاخیر بیاندازند در روز بیستم بهمن درگیری سختی بین نیروهای ایرانی و نیروهای عراقی در ناحیه بنا پیش آمد ان زمان ما در رودخانه نیسان مستقر بودیم این رودخانه در جنوب سوسنگرد واقع شده بود و به علت اینکه آب رودخانه کرخه را منحرف کرده بودند و آب آن را به سمت نیستان هدایت کرده بود این رودخانه آب بسیار خوبی داشت. در آنجا به خاطر اینکه مقاومت زیادی در منطقه چزابه و نبا صورت گرفت ارتش عراق تصمیم گرفته بود از منطقه نیسان وارد عمل شود. در قسمتی که ما بودیم خالی از نیرو بود چرا که نیروها را از آنجا برده بودند فکر می کنم حدود بیست نفر در آن خط مستقر بودند. اما آقای حشمتی فر که متوجه نقشه عراقیها شده بود در روز بیست و یکم خودش را از منطقه چزابه به نیسان رساند و با تلاش فراوان توانست تعدادی از نیروها را آماده کند در بین نیروها فردی به نام آقای حسینی که اهل تهران بود و از ناحیه دست مجروح شده بود ـ دستش در کردستان قطع شده بود ـ ابتکار جالبی به خرج داد. او توانسته بود چند تا از کالیبرهای تانک های سوخته را باز کند و آنها را سر هم کند و در روی پایه هایی مه خودش ساخته بود سوار کند. بچه ها آن را در خط مستقر کرده بود و استفاده می کردند. دقیقاً‌در هنگام اذان صبح روز بیست و دوم بهمن ارتش عراق از آن طرف رودخانه نیسان با تانکها و دیگر ادوات زرهی خود حمله را آغاز کرد و برای اینکه تانکها را از پل عبور دهند با خود پلهای شناور آورده بودند. بچه ها با وجود اینکه تعداد کمی بودند ولی از خود مقاومت بسیار جانانه ای نشان دادند مهدی که گفته بود کالیبرها را در فواصل مختلف قرار دهید با تلاش و دوندگی زیاد مرتب خود را از این کالیبر به آن کالیبر می رساند، تیراندازی می کرد، آرپی جی می زد و .... در همین حین کار فرماندهی خود را نیز به نحو احسن انجام می داد و بچه ها را به خوبی هدایت می کرد. به تنهایی حدود سه یا چهار تانک دشمن را زمین گیر کرد. درواقع دشمن با این تلاشی که مهدی انجام می داد فکر می کرد با نیرویی بیشتر از آن که هستیم روبرو شده است. اگر دشمن می دانست که افراد ما تعداد بسیار کمی هستند مطمئناً با شدت بیشتر حمله می کرد ولی با هدایت و تدبیر خوب مهدی هرگز متوجه این امر نشدند. آن روز آخرین روز زندگی مهدی در این دنیا بود زیرا بر اثر تیر سیمنوف که به گلوی او اصابت کرد جام شهادت را نوشید و به آرزوی دیرینه اش رسید.