https://shohada.org/en/node/313064
شناسه خبر: 313064
2022-3-12 03:17
دیدگاه شهید
درسال هزارو سیصدو پنجاه و هشت وقتی به دستور حضرت امام خمینی رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی نماد مقدس جهاد سازندگی سبزوار را افتتاح کردند برادرم برای یاری و مساعدت به هموطنان خود راهی روستاهای محروم شهرستان سبزوار شد تا دربرداشت محصول و ساختن حمام یا واحدهای مسکونی به آنها کمک کند درهمین روزها برادر بزرگترم خانواده ما را برای صرف نهار به منزل خود دعوت کرد . هنگامیکه سفره پهن کردند همه شروع به خوردن غذا کردند ولی برادرم مهدی سر سفره نیامد و هر چه پدرم و مادرم به او گفتند بلند شو بیا سر سفره ، مهدی گوش نکرد . برادر بزرگترم گفت : این کارها چیست مهدی ؟ چرا نمی آیی غذا بخوری ؟ مهدی درحالی که اشک درچشمانش حلقه زده بود گفت : شما همه می دانید که من به روستاها می روم . به جاهای می روم که شاید تا به حال خرما ندیده اند، چه برسد که از آن استفاده کنند درحالی که من سر سفره ای نشسته ام که دونوع خورشت درآن است .برنج آنقدر زیاد است که با آن می توان شکم ده نفر دیگر را هم سیر کرد.چطور من از این غذاها بخورم درحالی که می دانم برادران و خواهرانم در روستاها گرسنه اند. سپس ار جیبش تکه ای بیسکویت درآورد و به مادرم گفت مادرجان من با همین یک تکه بیسکوین سیر می شوم ونیازی به غذای اینگونه و دوغ و نوشابه ندارم سپس بلند شد و گفت می روم به جهاد . همه احساس عجیبی داشتند حتی خودمن که هنوز سن زیادی نداشتم دیگر آن غذا از گلویم پائین نرفت واین عمل برادرم مهدی باعث شد تا برادربزرگترم مقداری از غذاها را ازسر سفره بردارد و برای خانواده های مستضعف ببرد . شب وقتی مهدی به خانه آمد مادرم به مهدی گفت : پسرم درست است که باید به فکرمستضعفان هم باشیم ولی شما کار درستی نکردی چون درخانه برادرت مهمان بودیم بهتر بود از غذایی که برای شما تدارک دیده بودند استفاده می کردی مهدی با لبخندی که بر لب داشت به مادرم گفت : اینها فقط تجملات است .می شود مهمانی را با یک نوع غذا نیز برپا نمود ما انقلاب کرده ایم که تجملات از بین برود . از آن روز به بعد مادرم به خواهر و برادرانم گفت : اگر می خواهید ما را دعوت کنید وما به خانتان بیاییم فقط یک نوع خورشت و غذا نیز به اندازه درست کنید.