https://shohada.org/en/node/313066

شناسه خبر: 313066
2022-3-12 03:17

لحظه و نحوه شهادت

نزدیکیهای عملیات چزابه بود .قبل ار عملیات عراق حمله کرده بود و چزابه راتصرف کرده بود .یک شب ما را شبانه به چزابه بردند .آنجا حدود سه شبانه رود نخوابیدیم .زمینهای آنجا هم رملی بود طوری که ماسه بادی ها به چشم بچه ها می رفت و چشم اکثر بچه ها ورم کرده و قرمز شده بود .هنگامیکه عملیات چزابه انجام شد و مقداری از مناطق را از عراقی ها گرفتیم به پشت خط برگشتیم .با توجه به سختیهای آن چند روزه به سوسنگرد رفتیم .نصف شب بود که مهدی حشمتی فر آمد و گفت: بلند شوید که حمله شده است .به قدری خسته بودیم که باور نمی کردیم حمله شده است. گفتم : مهدی جان شوخی نکن گفت : نه شوخی نمی کنم حمله شده است .هرچه ایشان اصرار کرد ما گفتیم که نه شوخی می کنی .خلاصه بلند شدیم و شبانه با مهدی به راه افتادیم .درراه دیدیم که مهدی از راه جاده حرکت نمی کندو از راه بیابان حرکت می کند .گفتم : چرا ازاینجا می روی ؟ گفت: برای اینکه از دید دشمن درامان باشیم (عراقی ها آمده بودندکه سوسنگرد را دور بزنندو آن را دوباره بگیرند) هنگامیکه ما رسیدیم دیدیم نیرو بسیار کم است این طرف رودخانه ی نیسان ، مستقر شدیم و آن طرف رودخانه عراقی ها بودند طوری که تقریباً 15 الی 20 متر بیشتر با عراقی ها فاصله نداشتیم .عراقی ها می خواستند شبانه پل شناور بیاندازند و نیروهایشان را عبور دهند .با توجه به اینکه نیروهای ماکم بود هر 10 متری 4 الی 5 تیر می زدیم که دشمن تصور کند که تعداد نیروهای ما زیاد است تا نزدیکیهای صبح مقاومت کردیم بعد ازنماز صبح پشت خاکریزی که به انتهای رودخانه می رسید شروع به حرکت کردیم .از بغل خاکریز تانکهای عراقی ردیفی آمده بودند که پل بیاندارند و از روی آن عبور کنند هر کجا که پل می زدند آن را با آر پی جی می زدیم و آب داخل آن می شد و داخل رودخانه فرومی رفت و خلاصه نگذاشتیم که پل بزنند .هنگامیکه تانکها می آمدند مهدی حشمتی فر هم آرپی جی را برداشته بود و با هر یک گلوله آرپی جی یک تانک می زد . وقتی عراقی ها دیدند که تانک ها را یکی پس از دیگری می زنیم عقب نشینی کردندو برگشتند . مهدی دو تانک را زد ولی هنگامیکه خواست تانک سوم را منهدم کند با توجه به اینکه سنگرش را عوض نکرده بود مورد هدف سیمینف قرار گرفت و گلوله ای به حنجره اش اصابت کرد و به فیض عظیم شهادت نائل شد.