https://shohada.org/en/node/314435
شناسه خبر: 314435
2022-3-12 03:34
فکاهي شوخ طبعي
راوی جواد جانفزا: به یاد دارم که یک روز توی کوچه نشسته بودیم . یک وقت دیدم یک زنی چادر سر کرده و صورتش را پوشانده ، به نزد من آمد تا رد شد سلام کرد و ما گفتیم این زن از همسایه ها است و جواب سلامش را دادیم و دو قدمی که رد شد دوباره برگشت و ما را بغل کرد و بوسید و بعد به طرف منزل ما راه افتاد و به داخل خانه رفت . آن لحظه من خیلی خجالت کشیدم و گفتم چرا این زن همسایه این کار را کرد ، رنگمان قرمز شده بود و بعد با خود گفتم بروم ببینیم این خانم چه کسی بود . وقتی وارد حیاط شدم دیدم پسرم کمال است که با همان چادر و اسلحه ای که به کمر بسته در کنار مادر و همسرش نشسته و دارد به من می خندد و من هم نیز خنده ام گرفت.