https://shohada.org/en/node/314602
شناسه خبر: 314602
2022-3-12 03:35
اعتقاد به ولایت
بعد از مدتی که شهید در سپاه خدمت می کرد مدت ده روز به او مرخصی دادند و شهید به اتفاق دوستش صالح به شمال رفتند . چهار روز بعد از مسافرت شهید یک شب از رادیو می شنود که دکتر بهشتی و 72 تن از یاران وی به شهادت رسیدندو وقتی شهید این خبر را می فهمند از شدت عصبانیت فریاد می کشند و وقتی دوستش علت را از او می پرسد در جوا ب می گوید صالح جان بعد از دکتر بهشتی دیگر زنده بودن معنی ندارد . من دیگر طاقت ندارم بیا برویم ببینیم چه کار شده است و شب پنجم به خانه آمدند و وقتی مادر شهید از او می پرسد در جواب می گوید دیگر طاقت نیاوردم و می خواهم به تربت بروم و ببینم چه کار شده است .