https://shohada.org/en/node/314987

شناسه خبر: 314987
2022-3-12 03:40

بدون عنوان

. احمد پورولی یک ماموریتی داشتم داخل رمل های چزابه ، در آن زمان شهر بستان دست نیروهای عراقی بود حدوداً 30 یا 40 کیلومتر پشت سر نیروهای عراقی رملی بود. وقرار بود ما برای شناسایی به آنجا برویم .10 نفر بودیم آقای حسینی که مسئولیت اعزام نیرو را داشتند شرایط منطقه را برایمان توضیح دادند و گفتند: باید تعهد بدهید دو ماه در این منطقه کار کنید وخارج نشوید نامه هم نمی توانید ارسال کنید .خلاصه با بیرون از منطقه نباید ارتباطی داشته باشید .ما هم قبول کردیم و حرکت کردیم آنجا که رسیدیم دیدیم چند نفر دیگر هم آمدند و شهید احمد پورولی هم جزو آنها بود .خلاصه افراد را به دسته های هفت نفری تقسیم کردند وهر دسته هم به فرماندهی یک نفر بود .ما هم این سعادت را داشتیم که در خدمت شهید پورولی باشیم .بعد در رملهای چزابه سه تا دیده بانی هم داشتیم .دیده بانی شماره 1 با دیده بانی شماره 2 ودیده بانی شماره 3 ، شماره 1 مربوط به نیروهای پیاده عراق بود .شماره 2 گردان زرهی و شماره 3 هم توپخانه وراههای تدارکاتی . به این صورت که هر دیده بانی دست یکی از این سه گروه بود .ما هم دیده بانی گروه یک را بر عهده داشتیم .تقریباً دو ماه مانده بود به عملیات بستان ، آقای پورولی هم یک سری کلاسهای آموزشی اولیه برای ما تدارک دیده بود خلاصه آموزش چند روزی بیشتر طول نکشید وتمام شد به منطقه دبده بانی رفتیم .مقر اصلی ما هم یک چاه آبی بود که در کنار آن دو تا چادر برپا کرده بودیم .ولی با محل شناسایی حدود 20 کیلومتر فاصله داشت .درمنطقه ی شناسایی احساس کردیم که دو نفر راه می روند .به شهید پورولی خبر دادیم .وایشان هم سریع آمدند با اینکه سنش خیلی کمتر از ما بود ولی یک قدرت و شجاعت مثال زدنی داشت .گفت : حرکت کنیم یادم است ایشان اسلحه اش را هم خیلی محکم در دست گرفته بود .خلاصه آن دو نفر را محاصره کردیم .وقتی که خلع سلاحشان کردیم متوجه شدیم که خودی هستند .منتها مربوط به لشگر دیگری هستند .آنها هم برای شناسایی آمده بودند .ولی گم شده بودند.گفتند : شما اینجا چه کار می کنید؟ ما هم نمی خواستیم کسی از حضورمان در منطقه با خبر شود .گفتیم به طور اتفاقی آمد ه ایم .داشتیم حرکت می کردیم که شما را اینجا دیدیم .ببینیم کی هستید ؟ این صحبتها را شهید پورولی می گفت خلاصه خیلی صحنه جالبی بود طریقه ی دستگیری وسپس آن جوابی که ایشان به این دو نفر دادند تا هویت ما فاش نشود این دو نفر هم که از ارتش بودند اصلاً شک نکردند .خلاصه این حرکات و رفتار ایشان وآن مدیریتی که داشت در آن سن کم بسیار شگفت انگیز بود وبرای من بسیار آموزنده بود .