https://shohada.org/en/node/315018
شناسه خبر: 315018
2022-3-12 03:40
خبر شهادت
ما پس از گذشت چند روز از زمانیکه محمد قرار بود برای مرخصی بیاید و نیامده بود خیلی نگران احوال ایشان شده بودیم و اضطراب داشتیم. چونکه ایشان نه نامه ای فرستاده بودند و نه تلفنی زده بودند و نه اینکه برای ما پیغامی فرستاده بودند. به همین دلیل برادران تعوان سپاه را در جریان گذاشتیم که آنها در مورد سید محمد تحقیق کنند که فکر می کنم تقریباً یک ماه بعد ما از طریق تعاون سپاه فهمیدیم که محمد شهید شده است ولی گفتند جنازه ایشان هنوز نیامده و در بین دو جبهه ایران و عراق مانده است. بنابراین به پیکر ایشان دسترسی نداریم که ایشان را به عقب منتقل کنیم. سری دومی که خبر قطعی شهادت محمد را دادند روز چهارشنبه و حدوداً ساعتهای 11 بود که آمدند و گفتند محمد شهید شده و پیکر ایشان هم در بیمارستان قائم است. زمانیکه این خبر را برای ما آوردند فقط من و یکی از برادرانم که حدوداً یک یا دو سال از من بزرگتر بودند در منزل بودیم. آنزمان یکی از برادرانم دانشجو و در تهران بودند که با ایشان یه هر نحوی بود تماس گرفتیم و خبر شهادت محمد را دادیم و یکی از برادرانم در قم بودند و مادرم هم در شهرستان بودند که ما می بایست در این فرصت کم با اینها و تمام اقوام و دوستان تماس می گرفتیم تا در تشییع جنازه که فردای آنروز بود شرکت کنند. من به اتفاق مادرم همان شب می خواستیم به سردخانه برویم که جنازه محمد را ببینیم اما این اجازه را به ما ندادند و گفتند شما فردا می توانید جنازه شهیدتان را ببینید. روز تشییع جنازه محمد خیلی روز باشکوهی بود. چونکه آنروز برای اولین مرتبه 45 نفر شهید را به طور همزمان در مشهد از مسجد بنا ها تشییع می کردند و نیز مردم هم شهدا را از اول بهشت رضا تا مزارشان همراهی می کردند و آنجا هم آنقدر ازدحام جمعیت زیاد بود که باز هم من و مادرم نتوانستیم پیکر این شهید بزرگ اسلام را ببینیم. بنابراین مادرم گفت: من همینطور که از اول محمد را به خدا سپردمش در اینجا هم ایشان را به می سپارمش. برای من تنها چیزی که ناراحت کننده بود این بود که همانطور که ایشان را زمان رفتن در راه آهن نتوانستم ببینم در بهشت رضا هم موفق نشدم که برای آخرین بار پیکر ایشان را ببینم.