https://shohada.org/en/node/315024
شناسه خبر: 315024
2022-3-12 03:40
ناظر و شاهد بودن شهید برامور
من به یاد دارم که پس از شهادت سید محمد ما تصمیم گرفتیم که هر هفته شبهای جمعه به منزل شهدا برویم و یک سری از خانواده شهدا بزنیم و یادبودی از این شهدا داشته باشیم و دعای کمیلی برگزار کنیم. اولین شهیدی که ما در منزلشان دعای کمیل برگزار کردیم شهید پورنقی بود. من به منطلشان رفتم و با پدرش صحبت کردم که به غیر از چایی هیچ پذیرایی دیگری انجام نشود که ما بتوانیم در منزل تمام شهدا این مراسم را برگزار کنیم. چون فشار اقتصادی بر روی خانواده شهدا بود می خواستیم مشکلی نداشته باشند. البته پدر محمد این مسئله را قبول کرد و ما هم رفتیم. اما زمانیکه شب جمعه به همراه دوستان برای برگزار کردن دعای کمیل به منزلشان رفتیم دیدم که امکانات پذیرایی از هر نظر کاملاً مفصل است. بنابراین حاج آقای پورنقی را به کناریر کشیدیم و به ایشان گفتیم که حاج آقا ما با شما صحبت کردیم که به اصطلاح این مسائل نباشد و فقط در حد یک چای باشد که بتوانیم این امر خیر را در همه جا برگزار کنیم. ممکن است دیگران مشکل اقتصادی داشته باشند و تهیه این امکانات برایشان مشکل باشد. من این حرفها را که زدم دیدم ناگهان اشکهای ایشان جاری شد و گفت که من پذیرایی نمی کنم اینها دستور خود محمد است که داده است تا از شما پذیرایی کنیم و ما فقط وسیله هستیم. من یک مقدار تعجب کردم و گفتم که چی؟ حاج آقای پور نقی برای من تعریف کرد و گفت: محمد دیشب به خواب من آمد و به من گفت باب شما چرا نشسته ای و چرا بلند نمی شوی که از دوستانم که آمده اند پذیرایی کنی. بلند شو و از آنها پذیرایی کن. من صبح که از خواب بیدار شدم دیدم که چشمهایم خیس است. در خواب گریه کرده بودم و یادم بود که محمد در خواب به من چه چیزهایی گفته است بنابراین ما هم بنا به درخواست خود ایشان که به من گفتند پذیرایی کن از شما پذیرایی می کنم و خود محمد خبر دارد که شما به اینجا آمده اید و در اینجا مجلس و برنامه دعای کمیل دارید.