https://shohada.org/en/node/315211
شناسه خبر: 315211
2022-3-12 03:42
خاطرات سياسي
راوی فاطمه پشوتن : قبل از انقلاب برادرم محسن کتابی داشت که آن را از ما پنهان می کرد. یک روز در منزل نشسته بودیم که ما خواهرها و برادرها جویا شدیم که این کتاب مال چه کسی است. آن موقع محسن کلاس دوم یا سوم راهنمایی بود، فهمیدیم که آن کتاب از امام خمینی(ره) است و برای همین است که آن کتاب را از نظر ما پنهان می کند تا این که انقلاب شد و محسن از ان کتاب فتوکپی گرفت و به من داد و گفت خواهر بیا این ها را بین فامیل شوهرت پخش کن. من با خنده به او گفتم چه کار می کنی؟ گفت: هیچی. همین ورقه های باطله را به مردم می دهم که بخوانند. عمداً این حرف را زد که یک موقع ما حساس نشویم و به او نگوییم که دیگر حق نداری اعلامیه ها را پخش کنی.