https://shohada.org/en/node/315231
شناسه خبر: 315231
2022-3-12 03:42
مبارزه با ضد انقلاب و منافقين
راوی فاطمه پشوتن : به خاطر دارم صبح جمعه بیست و سوم مرداد ماه سال 1360 بود که برادرم محسن پشوتن می خواست به سپاه محل کارش برود . برای همین به خانه آمد و خداحافظی کرد در همانجا گفت : احتمال دارد که من دیگر شما را نبینم ، مادرم یک لیوان شیر به او داد تا بخورد ، دوباره حرفش را تکرار کرد و گفت : مامان ممکن است من به خانه نیایم و دیگر شما را نبینید . مادرم با خنده گفت : برو ننه جان برا ی ما ناز نکن ، اما ایشان با دوچرخه اش در خیابان دانشگاه به طرف کوهسنگی می رفتند که منافقین کور دل ایشان را ترور کردند و به آرزوی دیرینه خود که شهادت در راه خدا بود رساندند .بعد از اینکه ساکش را آوردند داخلش یک برنامه صبحگاهی بود که می خواستند آن را در محل کارشان بخوانند و نیز یک وصیت نامه از خودش و ورقی بود که ضد انقلابی ها به برادرم محسن داده بودند و نوشته بودند که شما بیا به ما بپیوند وگرنه ترورت می کنیم و جواب ما را بده که برادرم محسن با شهادتش به آن منافقین کوردل جواب داده بود و شربت شهادت را نوشیده بود و دعوت حق را لبیک گفت .