https://shohada.org/en/node/315569
شناسه خبر: 315569
2022-3-12 03:46
خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از منصوره بهی : زمانی که برادرم ابراهیم به شهادت رسیده بود من خیلی بی تابی می کردم یک عکس از شهید داشتم آن را جلویم می گذاشتم و با او صحبت می کردم و شب را اینجوری به صبح می رساندم که بالاخره شوهرم عکس را از خانه خودمان به خانه پدرم برد.آن شبی که عکس را برده بودند خواب دیدم که یک باغی است که خیلی بزرگ است و دیوارهای بلند دارد به طوری که داخل باغ دیده نمی شود ، فقط دوتا پنجره داشت ، در این حال دیدم که من دارم پرواز میکنم که از این پنجره ها به داخل باغ بروم ، هرکاری کردم دیدم نمی توانم بروم داخل تا می خواستم بروم داخل باغ می دیدم دو تا بال مرا عقب پرت می کردند، و هردفعه به همین ترتیب بود؛ بالاخره دور زدم و آمدم بالای دیوار باغ نشستم بعد دیدم داخل باغ یک عده زیادی هستند و دارند وضو می گیرند ، در بین اینان برادر شهیدم را دیدم بلافاصله صدایی زدم و گفتم داداش تو اینجا هستی که من دلم برایت خیلی تنگ شده است ، پرسید خواهر تو اینجا چکار میکنی ؟ چرا اینجا آمده ای اینجا جای تو نیست زود برو ! گفتم اینجا کجاست ؟ گفت می خواهیم نماز بخوانیم ، گفتم پیشنمازتان کو؟ گفت : آن آقایی است که دارد می آید، دیدم سیدی است که دارد وضو می گیرد و یک جفت نعلین به پایش است همینطور که داشت وضو می گرفت من نگاهش می کردم و دیدم کنارش یک تابلویی است که رویش نوشته شده است نمازخانه بهشت ، در همین حال بودم که از خواب بیدار شدم.