https://shohada.org/en/node/315924

شناسه خبر: 315924
2022-3-12 03:51

امر به معروف و نهی از منکر

به روایت از فاطمه حبیبی : به خاطردارم اوایلی که حسین در سپاه استخدام شده بود یک روز در ماه مبارک رمضان در خیابان به یک نفر که داشت روزه خوری می کرد گفت: چرا روزات را می خوری, مگر نمی دانی که ماه رمضان است؟ آن مرد گفت به شما مربوطی نسیت. مگر تو که هستی که این حرف را می زنی؟ خلاصه آن مرد از حسین شکایت می کند و او را به کلانتری واقع در چهاراه عشرت آباد می برند.وقتی که از این موضوع با خبر شدم پیش ریس کلانتری رفتم و گفتم: پسرم را برای چه به اینجا آوردید؟ گفت: یک نفر از ایشان شکایت کرده است . درهمان موقع یک نفر من را به کناری کشید وگفت: پسرتان کاربدی کرده است . گفتم چه کاری کرده .خانه تان را خالی کرده؟ ما خودمان مجازاتش می کنیم و او را می کشیم. گفتم اگر می توانید بکشید. دو سه روز اورا نگه داشتند به حسین گفتم: نه نه , برای چه تو این حرف را زدی ؟ هر چه می خواهد بخورند خدایی هم بالای سرهست که سزای کار آنها را بدهد گفت. نه، ما قطعه قطعه هم شویم باید بگوئیم و جلوی بی ایمانی را بگیریم خلاصه بعد از چند روز آزاد شد.