https://shohada.org/en/node/316226

شناسه خبر: 316226
2022-3-12 03:55

خالات معنوی قبل از شهادت

به روایت از سیدرضا داورپناه : آقای باصری در تپه های الله اکبر مستقر بودند و ما در محور سابله بودیم . ایشان قرار بود عقبه دشمن را بیابند از توی منطقه ی رملی عبور کنند و وارد بستان شوند و ما از جاده ی سابله وارد بستان شویم و شروع کنیم به پاکسازی که اینها آمده بودند و نتوانستند به عمق دشمن نفوذ کنند . این طرف هم درگیری شدید شده بود و به اصطلاح راه کار لو رفته بود اما خط دشمن شکسته شد مرحله به مرحله نیروها پیشروی کردند و به بستان رسیدند . بعد از فتح بستان نیروها به سمت تنگه ی چزابه حرکت می کردند که ما رسیدیم . به جایی به نام پل الوان. ما چون چند شب بیداری از محور سابله خودمان را رسانده بودیم آنجا باصری را دیدیم . بعد از احوالپرسی و خسته نباشید توی سنگر نشستیم که ایشان گفتند: من به اتفاق چند نفر دیگر با فرماندهان گروهان خودم می خواهم بروم به سمت چزابه. اگر شما ها می توانید بیاید که با هم برویم. ما گفتیم چون خسته هستیم و تازه رسیدیم توان راه رفتن هم نداریم شما بروید بعد ما خواهیم آمد که همدیگر را در بغل گرفتیم و خداحافظی کردیم و ایشان رفتند . هنگام غروب بود که یکی از بچه ها آمد و با هم صحبت می کردند و گفتند آقای باصری را با تانک زدند. پرسیدم چی شده ؟ گفت : هیچی دست چپش کنده شده با تیر مستقیم تانک و خودش هم درجا شهید شده است.