https://shohada.org/en/node/316405
شناسه خبر: 316405
2022-3-12 03:56
خاطرات سیاسی
به روایت علی صفر نژاد : نیمة دوم سال هزار و سیصد و پنجاه و شش بود که من و آقای ایزدی قرار گذاشتیم تا با موتور یاماهای 125 ایشان به روستای نصرآباد خلیل آباد برویم و از آنجا تعدادی کتاب از کتاب های حضرت امام خمینی (ره)، شهید بزرگوار مرتضی مطهری (ره) و همچنین دکتر علی شریعتی ومقادیری اعلامیه، تعدادی نوار و غیره … به کاشمر بیاوریم. هنگام برگشت وقتی به کاشمر رسیدیم داخل شهر با احتیاط راه می رفتیم که مبادا از نیروهای ساواک کسی متوجه محمولة ما شود. در کاشمر میدانی را افتتاح کرده بودند به نام میدان شهید مرتضی مطهری و هنوز نور وروشنایی کافی در آنجا وجود نداشت. همین که وارد آن منطقه شدیم بدون اینکه متوجه بشویم به میدان برخورد کردیم و من و آقای ایزدی و کتاب ها و نوارها پخش در وسط خیابان شد. متأسفانه هم من و هم محمود دچار ضربه شدیم و از ناحیة سر و پا مجروح گردیدیم. خوشبختانه به دلیل اینکه هوا تاریک بود کسی متوجه ما نشد و علیرغم اینکه آقای ایزدی مصدومیت شدید پیدا کرده بود اما به کنار خیابان رفت و از فردی که ظاهراً مورد اطمینان بود کمک خواست. باز هم خوشبختانه او از افراد متعهد و انقلابی بود و همین که متوجه شد این چنین مشکلی برای ما صورت گرفته است با سرعت هر چه تمام تر آنها را از روی زمین جمع کردیم به مقصد مورد نظر انتقال دادیم.