https://shohada.org/en/node/318179
شناسه خبر: 318179
2022-3-12 04:19
بدون عنوان
دايي شهيد :
شهيد، خواهرزاده ام بودند و لذا من از بدو تولد، ايشان را مي شناختم.
با شروع انقلاب اسلامي و پيروزي آن ,شهيد خيلي شيفته انقلاب شد و عشق عجيبي به امام و انقلاب پيدا کرده بود. به فضايل اخلاقي و انساني و افراد خوب بسيار علاقه مند بود و مخصوصاً وابستگي و عشق زايد الوصفي به امام داشت با روحانيت و افراد خوب مانوس بود.
از افراد ضد انقلاب و ضد ولايت فقيه متنفر بود و حتي با برخي افراد فاميل هم به همين دلايل رابطه کمتري داشت و يا قطع رابطه کرده بود، از جمله در محل کار خود با يکي از نيروهاي همرزم خود که انسان شايسته اي نبود و اهانتي کرده بود، درگير شده بود، که البته آن شخص بعدها اخراج شد. از غيبت کردن بسيار متنفر بود و اجازه نمي داد کسي غيبت کند. از نوارهاي موسيقي مبتذل متنفر بود.
از نمازهاي جماعت و اول وقت و حتي نماز شب غافل نمي شد. عاشقانه نماز مي خواند در مراسم دعا شرکت مي کرد و دائماً در اوقات بيکاري در پايگاه مسجد هوانيروز کرمانشاه مشغول فعاليت بود
پيرو امام و ولايت فقيه بود آن قدر عشق به امام داشت که امام هر دستوري مي دادند ايشان يکي از افرادي بود که بدون چون و چرا اطاعت مي کرد.
البته اوقات فراغتي نداشت و ليکن بعضاً مطالعه مي کرد و همان طور که قبلاً گفتم در مسجد فعاليت داشت.
به مسلماني افتخار مي کرد و مي گفت اگر به جرم مسلماني مرا تيرباران کنند موجب افتخار من است. ما را به صبر دعوت مي کرد و توصيه مي کرد که از جنگ و مشکلات نهراسيم و صبر و استقامت داشته باشيم و به طور کلي تمام اعمال و زندگي او براي ما توصيه بود.
همان عشق و انگيزه هايي که عرض کردم ايشان را به جبهه مي کشاند.
به نظر من افرادي که رو به طرف خداوند دارند و روح آنها به عشق خدايي صيقل يافته است اصلاً مشکلي در زندگي احساس نمي کنند و مشکلات را مشکل نمي بينند و ايشان يکي از همين افراد بودند.