https://shohada.org/en/node/318180
شناسه خبر: 318180
2022-3-12 04:19
بدون عنوان
همسر شهيد:بيستم ماه مبارک رمضان بود که، شهيد براي شرکت در راهپيمايي در شهر کرمانشاه رفتند و گفتند: بعد از راهپيمايي براي شب زنده داري شب احيا (بيست و يکم ماه رمضان) به مسجد خواهند رفت و ما نگران نباشيم. بنده نوزادي داشتم و نتوانستم بيرون بروم. ساعت ها گذشت و يک ساعت به سحر مانده، ايشان وارد منزل شدند و من در همين خواب و بيداري متوجه ورود ايشان شدم. شهيد عادتش اين بود که سحر بيدار مي شدند و غذا و چاي آماده مي کردند و آن گاه ما را بيدار مي نمودند که سحري بخوريم و آن شب هم همين کار را کردند. سحري خورديم و وقت نماز شد.
ايشان مشغول نماز شدند به ميانه سوره حمد که رسيدند يک مرتبه شروع به جيغ زدن هاي بلندي کردند که من متحير و هراسان شده فکر کردم حال ايشان به هم خورده است و از همسايه ها کمک خواستم و آمدند و بالاخره ايشان به هوش آمد. وقتي همسايه ها رفتند فرمودند من در حالي که آيات حمد مي خواندم متوجه ورود نور شديدي به اتاق شدم و از شدت آن، وحشت زده شده و جيغ مي زدم و متوجه کمک خواستن شما از همسايه ها مي شدم ولي نمي توانستم به شما چيزي بگويم.