https://shohada.org/en/node/318182
شناسه خبر: 318182
2022-3-12 04:19
بدون عنوان
مادر شهید در خاطراتش از محمد میگوید: زمان کودکیاش به دنبال نماز و روزه بوده و حتی نمازهایش را در مسجد محل به جا میآورد. یکی از خاطرات دوران تحصیل شهید این است که به من میگفت تا موقعی که من نمازم را نخوانم یا اینکه گوش به احادیث ندهم شروع به درس خواندن نمیکنم.از خاطرات جبهه به زبان مادرش که میگوید: به شهید در نامه نوشتم که مادر جان آیا در جنگ هم شرکت میکنی؟ نوشت که اگر من در جلوی جبهه نباشم کی میخواهد برود حتی شما آرزویتان شهادت بوده است.مادر شهید ادامه میدهد: وقتی باردار این فرزند بودم روزی کسی در منزل را زد و در را که باز کردم آقا پشت در بود و به من گفت فرزندت پسر است، نام او را محمد بگذار و بعد از اینکه به داخل منزل آمدم و فکر کردم جا خوردم و فوراً بیرون رفتم و آن شخص را در حالی که تمام کوچههای روستا را زیر پا گذاشتم نیافتم. لیکن فرزندم که به دنیا آمد نام او را محمد گذاشتم.
دایی شهید هم میگوید: مادر شهید هنگامی که در آخرین لحظات زندگی در حالت اغما بود همواره با پسر شهیدش سخن میگفت و تنها از او یاد میکرد. مادر ایشان پس از شهادتش خیلی غصه خورد و به نظرم همین غصهها به رحلت او انجامید.