https://shohada.org/en/node/327318

شناسه خبر: 327318
2022-3-12 06:21

امدادهاي غيبي

راوی محمد تقی لوخی: یک روز سید حمید بافتی آمد و به من و بابا رستمی گفت : در اهواز جایی را پیدا کرده ام که انبارها پر از مهمات است . گفتم : شوخی می کنی ؟ گفت : نه وا.. گفتیم : مال کیست ؟ گفت : نمی دانم انبار ها خیلی بزرگ است و پر از سلاح می باشد و گفت : اینجا را ارتش گذاشته و فرار کرده است . بابا رستمی گفت : لوخی برو و ببین جریان از چه قرار است ؟ ماشین خاوری را که نمی دانم از کدام شهرستان نان خشک آورده بود برداشتیم و با برادر بافتی رفتیم . به انبارها که رسیدیم دیدیم دو تا برادر ارتشی با فاصله زیادی از انبارها آن طرف خیابان ایستاده اند . وقتی ما را دیدند ، گفتند : شما چه می خواهید ؟ گفتیم : برای سلاح آمده ایم . گفتند : از کجا آمده اید : گفتیم : از خراسان آمده ایم و نیروهایمان الان در اینجا مستقر هستند و سلاح نداریم . در حالی که عقده راه گلویش را گرفته بود . گفت : برو دست از دلم بردار - هر دو استوار بودند و گریه می کردند - نگو دو خمپاره روی انبارها اصابت کرده بود و اینها می ترسیدند که به انبارها نزدیک شوند . گفتند : بروید ما نمی توانیم داخل انبار برویم . ما گفتیم : بابا ، عراق الان می آید و اینها را می گیرد ، دشمن دارد اهواز را می گیرد ، هیچ کس نیست ، ما باید سلاح ببریم و دست خالی نرویم . گفتند : ما سلاح نمی دهیم . گفتیم :به حرف شما نیست اتفاقا همان اسلحه ژ3 تاشو بابا رستمی همراه ما بود ماشه را پایین دادم وگفتم برادر می خواهی سلاح بدهی به خوبی بده اگر ندهی ما دست خالی برنمی گردیم گفتند شما زور می گویید گفتم نه ، شما سلاحی را که می خواهید به دشمن بدهید به ما بدهید . گفتند : ما نمی دانیم شما چکاره هستید تا این حرف را که زد من همان کارتی را که از تهران به ما داده بودند و حکمی داشتیم به آنها نشان دادم بعد گفت : خیلی خوب ما به شما سلاح می دهیم ولی باید خودتان سلاح را باز کنید و اگر اتفاقی افتاد خون شما با خودتان است . و از داخل خیابان به ما نشان دادند که گلوله خمپاره به سقف خورده بود و چون که شیروانی بود آن را خراب کرده بود . آمدند در انبار را باز کردند و دوباره به آن طرف خیابان برگشتند . من و برادر بافتی به داخل انبار رفتیم و دیدیم به چه سلاحی روی هم گذاشته اند . چند جعبه را که آتش خورده بود کنار گذاشتیم و 300 تیر بار ام ژ 3 آکبند در خاور بار کردیم . ارتش از من تعهد گرفت که بعد از اتمام جنگ این سلاحها را برگردانم و ما از آن موقع دارای سلاح شدیم .