https://shohada.org/en/node/327348
شناسه خبر: 327348
2022-3-12 06:21
خاطرات سياسي
راوی مجید اکبر زاده: من خاطرم هست که یک شب این کارت پستالهای عکس امام را که شهید رستمی داده بودند برای جلسه ما یکی بیشتر نداده بودند در لای قرآن گذاشته بودیم آن شب دیدیم غریبه ای وارد جلسه شد . البته آن فرد را می شناختیم . ایشان از همان اهل محل بود و از همان باز نشسته های ارتش آن زمان . ایشان آمدند نشستند و وفاداری ایشان به رژیم سلطنتی برای تمام اهل جلسه محرز بود ایشان نشستند و دیدند که جلسه قرآن هست . روحانی معظم جلسه هم با اشاره سر به ایشان خوش آمد گفتند و ما هم نمی دانستیم که آن تمثال مبارک را داخل کدامیک ازاین قرآنها گذاشتیم حالا مشیت چه بود که آن قرآنی که تمثال مبارک حضرت امام لای آن بود ، به دست این آقا افتاد و یک مرتبه دیدیم که این خیلی آرام اطرافش را نگاه کرد و چند دقیقه ای بیش نبود که نشسته بود بلند شد و عذر خواهی کرد که من بر می گردم به محضی که ایشان از درب اتاق خارج شد سید روحانی محفل اشاره کرد به صاحب بیت که ایشان را دنبال کنید که تا کجا می رود و بلا فاصله قرآن را نگاه کردیم دیدیم که تمثال مبارک حضرت امام داخل همان قرآن است و آن زمان هم مستحضر هستید که داشتن تمثال حضرت امام از نظر آنها جرم بود روحانی محفلمان اشاره کردند که اینجا را ترک کنید . هنوز اهل جلسه آنجا را ترک نکرده بودند که صاحب بیت وارد شد و گفت : آن سواری که می بینید پایین ایستاده آنها ساواکی هستند و قرار هست که بریزند به خانه و همه را ببرند البته خدا نگهدار مردم خوب و مومن میهن اسلامی ما باشد . آن زمان هم افرادی بودند که یاری می دادند و همراهی می کردند و از رژیم سلطنتی منزجر و متنفر بودند . همسایه دیوار به دیوار بانی محفل آن شب ما جزوافرادی بود که با ما همراه بود . با هماهنگی صاحب خانه به داخل منزل آن برادرمان رفتیم . درب خانه آنها که از کوچه بعدی باز می شد از آنجا همه به سلامتی آن شب به خانه هایمان رفتیم . البته برای صاحب بیت مشکلاتی به وجود آوردند و ایشان را هم بردند . بیشتر از یکی دو ساعت شاید 4-5 ساعت ایشان را نگه نداشتند و چون آنها مدرکی در دست نداشتند به ایشان گفته بودند که شما اینها را فراری داده اید . ایشان هم گفته بود نخیر ، اینها اهل جلسه هستند و ما برنامه قرائت قرآن داریم و آنها قرآنشان را خواندند و بعد هم رفتند .