https://shohada.org/en/node/327388

شناسه خبر: 327388
2022-3-12 06:21

شجاعت و شهامت

راوی محمد حسن لوخی: ما حدود هشت نفر نیرو با یک سلاح ژ 3 که آن هم متعلق به بابا رستمی بود از مشهد به مقصد تهران حرکت کردیم به برادران سلاح ام یک تحویل دادیم و به هر کدام هم که سلاح ام یک نرسید سرنیزه تسهیلات ام یک تحویل دادیم. به تهران که رسیدیم از یک کنار برادران را به صف کرده و موهای همه را با ماشین کوتاه کردند به خاطر اینکه همه نیروها یکنواخت شده و بین افراد کسی به عنوان فرمانده تشخیص داده نشود. در همان جا عکس فوری گرفتند و کارت صادر کردند و روی این کارت ها نوشتند برادران اعزامی از خراسان جهت شرکت در عملیات منطقه جنوب و این کارت ها را در پادگان امام حسن (ع) تهران به ما تحویل دادند. از تهران با پیگیری زیاد بابارستمی توانستیم 136 قبضه اسلحه کلاش بدون مهمات تحویل بگیریم. هر سلاحی فقط یک خشاب داشت نیروها با اسلحه کلاش آشنایی نداشتند. من چون قبلاً در تسلیحات کار کرده بودم و آن زمان هم به عنوان مسئول تسلیحات بودم فوری سلاح را باز کردم تا با نحوه باز و بسته کردن آن آشنا شوم. سلاح ها گریسی بود و ما مانده بودیم که چطوری اینها را تمیز کنیم. شب آنجا ماندیم و صبح حرکت کردیم. از تهران تا اندیمشک بیشتر نمی شد با قطار رفت. ساعت 1 الی 2 بود که به پلدختر رسیدیم و گفتند: اگر روز ادامه مسیر بدهیم چون جاده در دید دشمن است امکان زدن ماشین ها می باشد. بابارستمی بعضی از نیروها را جمع کرد و جلسه مشورتی بین خودمان گذاشتیم و قرار شد که تا شب همان جا توقف کنیم. در این فرصت من تعدادی از برادران به نام های بهروز بزم آرا برونسی نظرنژاد دایی آذرنیوا و چند نفر دیگر را که به شهادت رسیده اند چون به عنوان فرماندهان گروهان مشخص شده بودند جمع کردم و یک کلاس صحرایی برای آنها گذاشتم و نحوه باز و بسته کردن سلاح کلاش را به آنها آموزش دادم. بعد هر هفت نفر یک گروه تشکیل دادند که سلاح را چگونه باید باز و بسته کنند. شب به طرف اهواز حرکت کردیم و در محدوده گلف در یک مدرسه راهنمایی مستقر شدیم. در طی مدتی که در آنجا بودیم دو مرتبه به ما حمله کردند که دو قبضه خمپاره انداز را کشف و افراد آن را که از طرف عراق حمایت می شدند و مدعی بودند که عراق برای هر گلوله خمپاره به آنها هزار تومان می دهد را دستگیر کردیم. سقف یک مینی بوس را سوراخ کرده بودند و یک خمپاره 120 را در آن جاسازی کرده بودند که در شهر حرکت و شلیک می کرد. عراقی ها هم بعد از کاتوپیلار توپخانه خمسه خمسه داشتند که بعضی وقت ها شلیک می کرد ولی چون خوشبختانه ما پشت تپه مستقر بودیم به ما اصابت نمی کرد. در اهواز افراد کمی دیده می شدند بیشتر افراد شهر را در ابتدای جنگ تخلیه کرده بودند و تنها کسانی که حضور فیزیکی فعال داشتند منافقین بودند به طوری که روی تمام دیوارها نوشته بودند درود بر مجاهد.