https://shohada.org/en/node/327393

شناسه خبر: 327393
2022-3-12 06:21

زيرکي و هوشمندي

راوی محمد حسن لوخی: یک روز به اتفاق بابا رستمی و چند نفر دیگر برای شناسایی رفتیم . دیدیم که عراقی ها چند تانک ارتش را برده بودند و ابندای جاده سوسنگرد در جای معراج شهدا گذاشته بودند و خودشان فرار کرده بودند. ما مشاهده کردیم که سه چهار تانک خراب آنجا هست چون من زرهی بودم تا حدودی با کار تانک آشنایی داشتم . به راه آهن رفتیم . به سمت کارخانه ذوب آهن رفتیم هیچ کس در آنجا حضور نداشت در کاترپیلار اتاقهایی وجود داشت که متعلق به مهندسین بود. در اتاق دو عدد تخت و دوتا یخچال و قالیچه وجود داشت و همه چیز دست نخورده و افراد فرار کرده بودند. به دنبال نگهبانی می گشتیم که علت خالی بودن کارخانه را بدانیم اما هیچ کس نبود . روبروی کارخانه روستایی بود که به آنجا رفتیم و گفتند: عراقی ها خمسه خمسه می زنند و گفتند: نیروهای نگهبان به شهادت رسیده اند و ما فرار کردیم و هیچ کس نیست . برای ما در آن مقطع چیز عجیبی بود که کارخانه ای با آن عظمت رها شده و خوب درکارخانه کاترپیلار کلی لودر و بلدوزر بود. مقداری جلوتر رفتیم به پل راه آهن رسیدیم از کنار درختها که می خواستیم عبور کنیم عراق چند گلوله زد که می گفتند : خمسه خمسه است.ما درآن موقع خمسه خمسه را نمیدانستیم که چیست این گلوله ها صدای عجیب داشت می گفتند عراقی ها در همین درختها هستند . بعد از شناسایی کاترپیلا به اهواز برگشتیم که نیروها را ببریم و مستقر کنیم آن زمان ما سه گردان داشتیم گردان حر اباذر و مقداد . فرمانده یکی از گردانها سید هاشم درچه ای بود و فرمانده دیگر شهید حاج احمد نیک عیش و یک گردان هم به عنوان پشتیبانی داشتیم . ما در همان درختها جلوی عراقی ها مستقر شدیم که سمت راست روستایی به نام دهلاویه بود وقتی برای شناسایی رفتیم از برادر درچه ای پرسیدیم که چکار کنیم ؟ ایشان گفتند: هیچی وقتی ما برای شناسایی می رویم هرکجا که برویم تکان نمی خوریم تا عراقی ها روند چون عراقی ها اسلحه های خوبی دارند بهترین سلاح تیربار کلاش دارند و ماهیچگونه امکاناتی نداریم .