https://shohada.org/en/node/336448

شناسه خبر: 336448
2022-3-12 08:21

خاطرات سیاسی 2

یک روز دیدم سر و صدای حسین با پدرش بلند است و داد و بیداد راه افتاده و قضیه از این قرار بود که حسین مقداری کتابهای ممنوعه که مطالعه‌‌ی آنها قاچاق بود تهیه کرده بود و به منزل آورده بود پدرش هم مأمور شاه بود و به او گفت این کتابها را برای چه به منزل آوردی بایمان بد می‌شود حسین گفت:‌می‌خواهند چکار کنند پدرش گفت من فردا تو را به ژاندارمری می‌برم و تحویل می‌دهم حسین اما حسین گفت من از شما بزرگترت هم نمی‌ترسم تا برسد به ژاندارمری بالاخره حسین برای اولین در طول عمرش به خاطر راه اسلام و انقلاب در مقابل پدرش ایستاد.