خاطره اول ساعت 2 بامداد عملیات آغاز شد و در قسمت...
خاطره اول ساعت 2 بامداد عملیات آغاز شد و در قسمت ما بیش از 15 بلدوزر و لودر و دو ماشین تدارکات به حرکت درآوردند مأموریت ما این بود که در هر کجا نیروهای رزمی پس از بهروزی مستقر شدند ما خاکریز را پشت سر آنها بزنیم و در حرکت نیز و کجا تانک ها و نفربرها احتیاج به شکار داشتند برای آنها سنگری مورد نیاز را ایجاد نماییم عملیات از چند محور شروع شده بود درسمت چپ ما تپه ای قلاویزان قرار داشتند و درسمت راست ما ارتفاعات کله قندی و در روبروی ما چند پاسگاه مرزی و تپه هایی با ارتفاعات کم قرار داشت دشمن به شدت از این منطقه محافظت می نمود دود و آتش تانکها و توپخانه و غیره تمام منطقه را فرا گرفته بود. در محورها به علت اینکه بچه های تخریب به دلیل وجود کانالهای و مین های تله شده و دیگر استحکاماتی که عراق بوجود آورده بودند نتوانسته بودند راه عبور تعیین شده از قبل را باز نموده و مین ها را خنثی نمایند و به همین دلیل همه نیروهای سپاهی و بسیجی و ارتشی در پشت میدان مین دشمن تجمع نموده و آماده باز شدن راه عبور بودند به علت شدت عملیات تمام نیروهای آماده و دشمن از این منطقه محافظت می کردند در این موقع به ما اطلاع داده شد در همین جا یعنی کنار میدان مین دشمن خاکریز بزنیم راننده های لودر و بولدوزر کار خود را با شدت شروع نمودند و مسئولین از همه می خواستند با تمام قدرت فعالیت نموده و تا هوا روشن شده خاکریز زده شود در غیر این صورت دشمن با تیر مستقیم همه نیروهای ما را که در منطقه بودند سنگر در حرکت می باشد را از بین خواهند برد فاصله ما با خط مقدم دشمن بسیار کم بود و آنها با سلاحهای سبک و سنگین خود نیروها و دستگاههای عملیاتی ما را زیر آتش قرار داده بودند مسئولیت گروه الف مهندس رزمی ما که بر عهده شهید عبدالرضا داوود اعزامی از جهاد کاشمر بخش بردسکن بود او با تمام قدرت و توانایی که داشت برادران راننده دستگاهها را تشویق به ارائه کار و بالا آوردن خاکریز می نمود هوا کم کم در حال روشن شدن بود که دشمن به وسیله رگبار گلوله برادر داوود را هدف قرار داد و او نیز که برا ی ارائه دادن خاکریز بچه ها را تشویق می کرد بر روی خاکریز در خون خود غلطید و چند لحظه بعد به شهادت رسید. راوی: محمد حسن رضا زاده خاطره دوم شهید داوود مانند گلی بود و فردی پر تلاش و با گذشت بود که از سمنان و دامغان به بردسکن و کاشمر به عنوان سرپرست جهاد آمده بود و خیلی با خلوص و ایثار کار می کرد بعد از شهادتش دیدم صاحب خانه اش که پیرمردی بود خیلی گریه می کند از او سوال کردم چرا گریه می کنی ؟ در جوابم گفت:او همسایه من بود و خانمش هم به طور رایگان در روستا بعنوان آموزشیار نهضت سواد آموزی تدریس می کند . راوی: محمد حسن رضا زاده خاطره سوم "فاصله ما با خط مقدم دشمن بسیار کم بود و آنها با سلاحهاى سبک و سنگین خود نیروها و دستگاههاى عملیاتى را زیر آتش قرار داده بودند. مسئولیت گروه الف مهندسى رزمىها بر عهده عبدالرضا داود اعزامى از جهاد کاشمر بخش بردسکن - بودکه تمام قدرت و توانایى که داشت رانندههاى دستگاهها را تشویق به ادامه کار و بالا آوردن خاکریز مىنمود. هوا کم کم درحال روشن شدن بود که دشمن بوسیله رگبار گلوله برادر داود را هدف قرار داد، او نیز در حالیکه براى ادامه دادن خاکریز بچهها را تشویق مىکرد بر روى خاکریز در خون خود غلتید و چند لحظه بعد به شهادت رسید." راوی: محمد حسن رضا زاده