وقتی رسیدیم دزفول و وسایل مان را جابه جا کردیم، گفت «می روم سوسنگرد.» گفتم «مادر منو نمی بری اون جلو رو ببینم؟» گفت «اگه دلتون خواست، با ماشین های راه بیایید. این ماشین مال بیت الماله.»