عشق به ائمه اطهار
راوی ن.م نصیری : یک روز داخل یکی از خیابانهای شهر اهواز در حال حرکت وصحبت با همدیگر بودیم .یک دفعه محمد بهاری گفت :بچه ها می خواهم ذکر مصائب حضرت زهرا (س)را برای شما بگویم .بعد همین طور که در حال حرکت بودیم از مصائب حضرت زهرا (س)برای ما گفت وخودش هم گریه می کرد .ما چون داخل خیابان بود خجالت می کشیدیم ومجبور شدیم یک گوشه ای بنشینیم تا ذکر مصائبش تمام شود .
ثبت دیدگاه