سعه صدر
راوی فاطمه اخوان : یک روز برای مراسم شهیدی به طرقبه رفته بودم با ایشان قرار گذاشتم که برای نهار هر دو به منزل مادرم برویم. ظهر خانواده محترم شهید اصرار کردند که باید برای نهار بمانید. آن زمان منزل مادرم تلفن نداشتند. به منزل یکی از همسایه ها زنگ زدم که به اطلاع مادرم برسانید که من برای نهار به منزل نمی آیم. ایشان هم یادشان رفته بود که اطلاع بدهند به محمد. به خاطر نیامدن من به خانه مادر ناراحت می شود. با توجه به اینکه سابقه بیماری قلبی داشتم محمد تمام بیمارستان های شهر را دنبال من گشته بود. وقتی به خانه آمدم و متوجه موضوع شدم با خودم فکر کردم محمدرضا برخورد خیلی تندی با من خواهد داشت. او تا مرا دید خیلی عادی لبخندی بر لب نشاند و گفت آخر پدر صلواتی من تمام بیمارستانهای شهر را به خاطر شما گشته ام. شما کجا بودید؟
ثبت دیدگاه