شناسه: 178665

تشویق نیروها

به روایت از رحیم تاتاری : در عملیاتی که در مهاباد با خلیل ا... بهاری داشتیم باید راههای سخت و دشوار کوهها را می پیمودیم تا به منطقه ای که دشمنان کوردل اسلام و انقلاب کوله و دمکرات بودند برسیم. غروب بود که به طرف کوههای سردشت راه افتادیم تاریکی شب و سوز و سرمای کوه باید تا سپیده دم خودمان را به محل مورد نظر می رساندیم و این راه طاقت فرسا و دشوار ما را آزار می داد و حرکت را کند می کرد ، اما آقای بهاری همچنان با چهره ای بشاش و خندان و شوخی ها و خاطراتی که تعریف می کرد بچه ها را به وجد می آورد و سراسر وجودش عشق بود و قبل از اینکه برای عملیات راه بیفتیم در گوشه ای با خدای خود خلوت کرده بود ، بعد از راز و نیاز با خدای خود و قصد قربت خود را پاکیزه و معطر کرد و گفت داریم به مهمانی خدا می رویم پس باید پاک و پاکیزه باشیم. سپیده دم عملیات شروع شد و با یاری حق توانستیم منطقه ی پیرانشهر تا سردشت را آزاد کنیم ؛ همگی مسرور و خوشحال درحال بازگشت به مقر بودیم و نمی دانستیم که خبر خوش محمود کاوه فرمانده عملیات به ما می دهد و خوشحالی ما دوچندان می شود ، آری قرار بود ما را از جماران به دیدار امام عظیم الشان انقلاب اسلامی ببرند ، چه حال غریبی داشتیم ، در پوست خود نمی گنجیدیم ، لحظه ها به کندی می گذشت و انتظار را برایمان دشوار می نمود ، به جماران که رسیدیم سیمای پیامبرگونه ی امام و برق ایمانی که در چشمانش بود چنان دل ما را لرزاند که اشک شوق بی اختیار از چشمانمان جاری شد ؛ بعد از استماع سخنان پرگهر ولی امر مسلمین و به پایان رسیدن آن لحظه ی عرفانی و ملکوتی که به سرعت باد سپری شد راهی مشهد مقدس شدیم و لحظاتی را نیز در کنار حرم مطهر امام رضا به نیایش و راز و نیاز با خدا و طلب آمرزش و مغفرت سپری کردیم و اینگونه الطاف خداوندی شامل حال ما شد. بعد از آن من به جنوب اعزام شدم و آقاب بهاری به اتفاق خانواده به کردستان رفت تا اینکه در عملیات والفجر9 به شهادت رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه