اطاعت از فرماندهی
به روایت از حسین سهرابی :یک سفر پیش آمد برای شناسایی منطقه ی فاو قرار شد فرمانده گردان ها بروند منطقه ی فاو واین شناسایی منطقه را انجام بدهند بایک تویوتا کالسکه آمدند میاندوآب که مابودیم ازجمله آن افراد خلیل ا... بود داخل کالسکه نشستیم که برویم جلو برای شناسایی منطقه ی عمومی والفجر8 رفتیم خرمشهر وکار شناسایی انجام شد یک چند روزی درمنطقه ی عمومی خرمشهر وآن حدودی که به ما واگذار شده بود کار کردیم سپس برگشتیم کرمانشاه منزل شهید حشمت یک نصف روزی درآنجابودیم که درکرمانشاه جلسه بود با محسن رضایی فرمانده کل سپاه طرح مانورها فرماندهان دادند وآنجا مشخص که همزمان با والفجر 8 یک تکی درشمال غرب درمنطقه ی سلیمانیه انجام شود تا ما بتوانیم خط را تثبیت کنیم آنجا یادم است اعتراضاتی شدومن خودم گفتم یعنی چه روی منطقه فلان کار کردیم حالا بلند شویم برویم در آنجا بعضی از فرماندهان اعتراضاتی داشتند تنها کسی که خیلی با طمانینه وآرامش این کار را یک تکلیف می دانست خلیل ا... بهادری بود که گزارش داد گفت هر جا فرماندهان عزیزمان صلاح بدانند ما به همان جا خواهیم رفت واقعا کار مشکلی بود من خودم ماهها کار کرده بودم بچه ها شنا بلد نبودند شنا کار کرده بودیم شناسایی ها یمان را انجام داده بودیم کارها تمام شده بود آقای کاوه گزارش بسیار خوبی اعلام کرد که هرنقطه شما اعلام بکنید ما می رویم و همین طور هم شد ما سوارماشین ها آمدیم سنندج شب را خوابیدیم شب آمدیم جا گیرمان نیامد درسنندج رفتیم توی خود سپاه توی خود مسجد پتو هم نداشتیم از این بخاری پلارها در مسجد بود شب را از سرما یخ کردیم زمین سنندج یخ زده بود برف درحال باریدن بود شب دوروبر همین بخاری پلار جمع شدیم آقای خلیل بهادری را گاز گرفت صبح که بیدار شدیم دیدیم که ایشان گیج ومنگ است وضو گرفتیم آمدیم نماز جماعت را به امامت یکی از برادران خواندیم رکعت اول را خواندیم رکعت دوم همه بلند شدند ما وخلیل ا... بهادری کنار هم بودیم ایشان بلند نشد نماز راکه سلام دادبم هلش دادبم دبدبم که افتاد گفتبم خدا نکند سکته کرده باشد بچه ها دوبدند بادم هست سردار منصوری بغلش کرد آوردبم درحباط دوبدند بک آجر بود بک سنگ بود سردار ومنصوری برداشت کشبدند به درکشوبی آمبولانس آنقدر کوببد تا ابن که در باز شد وخلبل ا... بهادری را انداختبم توی آمبولانس ماشین ها روشن نمی شد بخاطر سردی هوا بالاخره ایشان به هوش آمد راه افتادیم رفتیم روی گردنه که از سنندج خارج شویم به طرف شهر مریوان آمدیم بالا شاید یک متر برف آمده بود گردنه بسته شده بود زنجیربچرخ واین ها هم نبود رفتیم جلودیدیم همه ماشین ها نه راه برگشت داشتیم نه پیشروی اینقدر علاف شدیدم تا این که بو لدزری آمد مسیر راباز کردن وگردنه را باز کرد با چه سختی راه افتادیم رفتیم منطقه ی شهر مریوان وسپس پنجوین عراق از جناح راست پنجوین عبور کردیم ورفتیم درعمق منطقه ومنطقه ی شناسایی که دست برادران ارتش بود استراحتی درچادر آنجا کردیم که بچه ها ی ایافت بود اینها با لباس ارتش رفته بودند که کسی متوجه نشود رفتیم آنجا مستقر شدیم اولین برای اجرای عملیات والفجرهشت انجام شد جالب اینجا بودکه شناسایی که ماانجام دادیم برگشتیم شهر مریوان یکی دوروز درمنطقه بودیم آقای کاوه و منصوری ومیرزاپور میخواستند به طرف اهوازبروند که آنجا جلسه داشتند از سنندج دیگرراهمان جداشد آقای کاوه گفت با اتوبوس نروید یک ماشین دربست بگیرید وبروید ارومیه طرف خانه ها من یادم است وقتی آمدیم آقای بهادری گفت آقا بیت المال پذیرش دو هزار تومان رابرداردوتا آدم دارد نمی آید که دو تا ماشین بگیریم گرم ونرم دوتا آدم گاز را بگیرد وبیاید کیف می کردیم چند روز هم بودکه دور شده بودیم از خانه ها واین طرف آن طرف بودیم یادم است آقای بهادری رائ مارا زد گفت آقای سهرابی بیت المال است کشش نداردمگر ما چکار می کنیم برای بیت المال مسلمین که دراین شرایط سخت موجود بقیه مردم می روند ماهم برویم جای شما خالی که ما رفتیم در برف ودر سرما درصف ایستادیم جوابمان رانمی دادند درترمینال شهر سنندج کلی گشتیم یک اتوبوس راهم پیدا کردیم وبلیط اتوبوس خریدیم ومانند بقیه ی مردم با اتوبوس به هر صورت راه افتادیم به طرف شهر ارومیه خوب آمدیم درآنجا دیگرتا عملیات والقجر نه با آن موفقیت های بسیار بالا هرکس محور خودش محور آقای خلیل ا... بهادری آلهار جابر دست راست بودند زیرارتفاعات گردان خط شکن بودند گردان بسیار موفق خط را شکستند حتی بیشتر از هدفی که واگذار شده را توانستند تصرف بکنند انتها یی ترین در کنج منطقه ی عملیاتی قرار داشت همین گردان بهاری بود این عملیات تثبیت شد وتوانستند منطقه را حفظ کنند خلیل ا... بهاری بعد از این که ارتش منطقه را پس داد ودوباره وارد عمل شدیم در آنجا به شهادت رسید.
ثبت دیدگاه