حالات معنوی قبل از شهادت
به روایت از محمد خالقی : وقتی که من و احمد در جبهه بودیم خاطرات زیادی را با هم داشتیم و همیشه در کنار یک دیگر بودیم. یک روز که قرار بود عملیاتی در شلمچه انجام شود دیدم موقع غروب در گوشه ای نشسته و به فکر فرو رفته است. به او گفتم: احمد چهره ات نورانی شده است. گفت: با من شوخی نکن. گفتم: امشب به آرزویی که داری می رسی و شهید می شوی. احمد گفت: اسماعیل خجالتم نده من سعادت ندارم که در راه خدا جانم را فدا کنم و سرانجام به آرزویی که می خواست و شربت گوارای شهادت را سر کشید و به من وصیت نمود اگر شهید شدم شما جبهه را خالی نگذارید.
ثبت دیدگاه