خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از ام البنین محمودی : هنگامی که بنیاد شهید درگز برای بازسازی مزار شهدا سنگ ها را برداشتند من خیلی ناراحت شدم که چرا سنگ مزار پسرم را خراب کردند به همین خاطر یک شب صادق را خواب دیدم که لباس نظامی به تن دارد و به پیش من آمد خیلی خوشحال شدم دستم کمی میوه و نان بود به طرفش رفتم و روبوسی کردم و گفتم صادق جان شما کجا بودی خیلی بی قرارت بودم بعد صادق به من گفت: مادر جان قول می دهم از این به بعد ماهی یک مرتبه پیشتان بیایم سپس یک مرد با لباس سفید آمد و با موتور صادق را برد و از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه