شناسه: 180060

محبت و مهربانی

به روایت از امین داوطلب : یک بار روز عید غدیر بود که شهید آمد و به من گفت : بیا تا به همدیگر عقد اخوت را ببندیم . ما چون زیاد با هم شوخی داشتیم فکر کردم که ایشان شوخی می کند ولی ایشان گفت : نه من جدی می گویم . بنده گفتم : حسن آقا با اینکه همیشه دقیق عمل می کنی اینبار اشتباه کردی و تیرت به خطا خورد . من اصلاً نمی دانم عقد اخوت یعنی چه ؟ می ترسم در ادامه کار نتوانم ادامه بدهم . به هر حال اگر شهادت نصیبمان شد که بهتر . ولی اگر زنده ماندم شاید نتوانستم آن مسائلی را که مربوط به عقد اخوتمان است را رعایت کنم . ایشان گفت : مشکلی نیست اگر هم اینطور بود شما ضرر نمی کنید. بعد هم مفاتیح راآورد و برای بنده همه این مسائل را توضیح داد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه