تواضع و فروتنی
به روایت از محمدباقری : خاطرة دیگر این که خیلی ساده بود و اصلا" راضی نمی شد از خودش بگوید. وقتی می آمد چیزی نمی گفت و نمی گفت که چکاره هستم و وقتی می گفتیم توکاره ای نشدی؟ می گفت : ما در جبهه یک سیخی (چوبی) به زمین می کشیم (خودش را در حد بچه ها پایین می آورد ) و براستی ما نمی دانستیم که او همه کاره است فقط ما از طریق یکی از بسیجیان روستا شنیدیم که او در حد قائم مقام تخریب است . این بسیجی گفت : یک روز ما را جمع کردند وگفتند : یک فرمانده می خواهد بیاید و برایتان سخنرانی کند وقتی ماشین نگه داشت ، دیدیم فرماندهی که پیاده شد ، کسی جز حسن باقری هم ولایتی ما نیست.
ثبت دیدگاه