عشق به جهاد
به روایت از علی ایزدی : مدتی از ازدواج محمد مهدی نگذشته بود که راهی جبهه ها شد. از او خبری نداشتیم تا یک روز با ما تماس گرفت. به او گفتیم که چند روزی را مرخصی بگیر شما تازه داماد هستید و همسرت چشم به راه است . او به من گفت: من نمی توانم به مشهد برگردم شما به اهواز بیایید من هم خودم را به آنجا می رسانم تا بتوانم در آنجا با یکدیگر ملاقات کنیم. به آنجا رفتیم و چند روز با همسرش در آنجا ماند و بعد از چند روز با خداحافظی کردیم وبا قطار به شهر برگشتم.
ثبت دیدگاه