شناسه: 180905

دقت در حلال و حرام

به روایت از محمدرضا فاطمی : حسن انفرادی حسن آقا کت و شلواری برای یکی از مشتری هایش دوخته بود.او بعد از اینکه لباس مشتری را تحویلش داد.چند بار برای رفع اشکال در کت و شلوارش پیش حسن آقا آمد .تا اینکه کار به جایی کشید که مشتری ایشان گفت : من دستمزد شما را می دهم ولی خوب کت و شلوار را نمی برم .حسن آقا گفت : باید لباست را ببرید تا من بتوانم پول کاری را که برای شما انجام داده ام بگیرم ، یا اینکه لباس را همین جا بگذارید و من هیچ پولی از شما برای پارچه و دوخت لباس از شما نمی خواهم. مشتری گفت: شما زحمت کشیده اید بالاخره باید مزد کارتان را بگیرید حسن آقا گفت : روزی مرا خدا می دهد .بالاخره مشتری لباس راباخودنبرد و حسن آقا نیز از او پولی نگرفت.مدتی آن کت و شلوار درمغازه ی ایشان بود تا اینکه شاه دامادی که وضع مالی مناسبی هم نداشت ، برای تهیه لباس پیش حسن آقا آمد .ایشان هم با کمی تغییر در لباسی که برای مشتری قبلی دوخته بود کت و شلواری زیبا برای آن شاه داماد تهیه کرد و با قیمتی بسیار پائین به او داد که من از این کار او خیلی تعجب کردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه