خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از فاطمی : حسن انفرادی یک شب قبل از اینکه خبر شهادت حسن آقا را به من بدهند.خواب دیدم وسط باغی هستم که وسط آن یک دیوار است .من روی دیواز نشسته بودم .یک طرف دیوار مردم با قیافه های زشت و نا به هنجار دور هم جمع شده بودند وطرف دیگردیوار باغی بود که از درونش صوت قرآن می آمدو درختانش پر از میوه بودیکدفعه .دیدم حسن آقا از لابه لای درختان بیرون آمد .و به سمت من حرکت کرد.به دیوارکه نزدیک شد با همان لبخند همیشگی اش به من نگاه کرد.و بعد از چند لحظه دوباره محو شد.صبح همان روز تقریباً ساعت ده ، یازده بود که با من تماس گرفتند و خبر دادند که حسن آقا شهید شده است .
ثبت دیدگاه